تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

باران دلتنگی - یه تلنگر

یه تلنگر

دوشنبه 2 آبان 1390 11:50 ب.ظ

نویسنده : علی فلاح نژاد
ارسال شده در: شهدا ، چشم ها ، راه ، سرباز ، امام زمان(عج) ، آخرالزمان ، مردانگی ، خاطرات انقلاب ، ایران ، ولایت فقیه ، حرف حق ، بی طرف ، شهرستان ساوجبلاغ ، خبر ، فرهنگی ، مذهبی ، عمومی ، پیامک ، عاشقانه ،

در طول زندگی اتفاق هایی می افته که می شه ازش چیزها یاد گرفت یا به راحتی ازش گذشت.

 

امروز یه اتفاق جالب به چشمم خورد که یه تلنگر برای اعتقادم بود.

مسیری رو داشتم می رفتم.

اذان ظهر شروع شد.

الله اکبر - الله اکبر.

دستی روی صورتم کشیدم و صلواتی فرستادم.امیدوارم بر حسب عادت نباشه.

برام عجیب و عبرت آموز بود اونچه که دیدم.

  داشتم به سمت غرب میرفتم قبله  کمی به سمت جنوب مسیری بود که حرکت می کردم . 

پیر مرد نابینایی رو دیدم که عصای سفیدی در یک دست داشت و تعدادی فال توی دست دیگرش. رو به سمت شرق کرده بود و داشت دعایی رو زمزمه می کرد. شاید و یا قطعا احساس کرد سمتی که داره دعا می خونه رو به قبله ست. دعایی که منه مثلا بینا بدون توجه به قبله ادا  کردم.

شعری بی درنگ اومد توی ذهنم نقش بست.

« به هر جا بنگرم روی ته وینم »  این مصرع شرح حال پیر مرد بود .

برای خودم تنها به ادامه این مصرع چند تا علامت سوال اضافه کردم.

 

یارب ز کرم ببخش بر ما آن چیز که دادی  و  به نیکی اش پسش ندادیم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -