تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

باران دلتنگی - فلسفه ذهن

فلسفه ذهن

سه شنبه 5 دی 1391 07:08 ق.ظ

نویسنده : علی فلاح نژاد

فلسفه ذهن

فلسفه ذهن از شاخه‌های فلسفه تحلیلی است که ماهیت ذهن، رویدادهای ذهنی، کارکردهای ذهنی، خودآگاهی و رابطه‌ی آنها با بدن، به ویژه مغز را بررسی می‌کند. مساله ذهن بدن (mind-body problem) که مربوط به چگونگی رابطه‌ی بین ذهن و بدن است، مساله‌ای محوری در فلسفه ذهن است.
در پاسخ به مساله ذهن-بدن، دو رویکرد متفاوت وجود دارد؛ این دو رویکرد عبارتند از: دوگانه انگاری (
dualism) و یگانه انگاری (monism). دوگانه‌انگاری که رویکرد قالب است، ریشه در فلسفه یونان باستان دارد و می‌توان ردپای آن را در اندیشه‌های افلاطون و ارسطو یافت. البته، پایه‌گذار اصلی این مکتب رنه دکارت فرانسوی است. در دوگانه‌انگاری مبنا بر آن است که انسان از دو گوهر متمایز تشکیل شده است، بدن که از جنس ماده است و ذهن که از گوهری فرا‌مادی است. در مورد بدن فراوان می‌دانیم چرا که از گوهری مادی ساخته شده است و هر چیز مادی برای ما قابل شناخت است؛ اما در مورد ذهن کمتر می‌دانیم. رویکرد دوگانه‌انگاری، ذهن را ماهیتی مستقل از بدن می‌داند که نمی‌توان آن را به بدن یا ذهن کاهش داد. به عبارت دیگر، نمی‌توان چنین جمله‌هایی را به کار برد که «ذهن همان بدن یا ماده است که ...». ذهن همان بخش از وجود انسان است که احساسات گوناگون مانند غم، شادی، ترس، لذت و ... در آن شکل می‌گیرد.
از سوی دیگر، در پاسخ به مساله ذهن-بدن دیدگاه یگانه انگاری بر آن است که همه چیز از یک گوهر تشکیل شده‌اند. دو دسته عمده‌ای که با رویکرد یگانه‌انگاری به مساله ذهن-بدن پاسخ می‌دهند، عبارتند از: فیزیکالیسم و ایده‌آلیسم. فیزیکالیست‌ها بر این اعتقادند که تنها نهادهایی وجود دارند که با تئوری‌های فیزیکی شناخت‌پذیر هستند؛ بنابر این، ذهن هم سرانجام روزی بر پایه مفاهیم فیزیکی توصیف خواهد شد. در مقابل، ایده‌آلیست‌ها چنین می‌اندیشند که همه چیز ذهن است و جهان پیرامون ما نیز یک پدیده ذهنی است و خیالی است که ساخته و پرداخته ذهن است.

مساله ذهن و بدن

آنچه در مساله ذهن-بدن مورد توجه است، رابطه‌ای است که بین ذهن یا فرآیندهای ذهنی و حالت‌ها یا فرآیندهای بدنی (مغزی) است. مهم‌ترین هدف پژوهشگران در این حوزه، آشکارسازی طبیعت و چیستی ذهن و حالت‌ها/فرآیندهای ذهنی است و اینکه آیا ذهن بوسیله‌ی بدن تحت تاثیر قرار می‌گیرد یا نه و اگر بله، چگونه. از دیگر سوال‌های مطرح این است که آیا ذهن هم بر بدن تاثیر می‌گذارد.
تجربه‌های ادراکی ما وابسته با تحریک‌های جهان پیرامون است که از اندام‌های حسی ما به مغز می‌رسند و حالت‌های ذهنی ما را دگرگون می‌سازند. برای نمونه، هنگامی که یک غذای خوشمزه می‌بینیم، واقعیتی از جهان بیرون بوسیله‌ی اندام بینایی حس می‌شود و پس از گذر پیام‌های حسی به مغز، حالت ذهنی ما دگرگون می شود و حس خوشایندی به ما دست می‌دهد. این فرآیند، نمونه‌ای از تاثیر بدن بر ذهن است. از سوی دیگر، حالت‌های ذهنی ما مانند احساس خوشایند بوجود آمده از دیدن غذای خوشمزه، می‌تواند محرک بدن ما برای حرکت به سوی آن غذا شود. اینجا این سوال پدید می‌آید که آیا حالت‌های ذهنی هم بر بدن تاثیر می‌گذارند.

پاسخ دوگانه‌انگارها به مساله‌ی ذهن-بدن

دوگانه‌انگاری مجموعه‌ای از دیدگاه‌ها در مورد ارتباط بین ذهن و ماده (بدن) است. این دیدگاه‌ها از آنجا آغاز می‌شود که پدیده‌های ذهنی از برخی جنبه‌ها غیر‌فیزیکی هستند. در فلسفه‌ی هند باستان دیدگاه دوگانه‌انگاری به خوبی دیده می‌شود. آنها چنین می‌اندیشیدند که دنیا از دو قسمت تشکیل شده است: دنیای روح یا ذهن و دنیای ماده. در فلسفه غرب هم اولین جرقه‌ها در نوشته‌های افلاطون و ارسطو پدیدار شد. اما، اولین و یکی از بهترین نسخه‌های شناخته شده از دوگانه‌انگاری که به خوبی بیان شده است، توسط رنه دکارت مطرح گردید. دکارت از نخستین کسانی بود که آشکارا ذهن را با هوشیاری (consciousness) و خودآگاهی (self-awareness) گره زد و آن را از بدن به عنوان سرچشمه هوشمندی (intelligence) جدا نمود.

مبانی دوگانه انگاری

یکی از پایه‌های اندیشه دوگانه انگاری که بسیار به کار گرفته می‌شود این است که، سر چشمه تجربه‌های حسی (conscious experience) از ماده بیجان جدا است. اگر پرسیده شود ذهن چیست، گفته می‌شود چیزی است که همواره در فرد با «خود» (self)، شخصیت، روح، جان یا هر نهاد این چنینی شناخته می‌شود. ممکن است یک دوگانه انگار پاسخ دقیقی برای سوال «ذهن چیست؟» نداشته باشد، ولی تردیدی در اینکه «ذهن، مغز نیست» به خود راه نمی‌دهد. فیلسوفان مدرن این نوع استدلال را گمراه کننده می‌دانند و تاکید دارند که باید گواه تجربی از علوم برای آنها آورد تا مشخص شود آیا پایه‌ی درستی برای آنها وجود دارد یا خیر. 
یکی دیگر از پایه‌های دوگانه‌انگاری آن است که ذهن و مغز (حالات ذهنی و حالات مغزی) ویژگی‌هایی گوناگون و شاید ناسازگار دارند. رویدادهای ذهنی کیفیتی درونی (
subjective) و سنجش گریز دارند، در حالی که رویدادهای مغزی (و به طور کلی فیزیکی) چنین نیستند.

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -